محمد ابراهيم آيتى

295

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

« در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد » [ 1 ] . « عمير » نزد « بنى خطمه » كه از كشته شدن « عصماء » سخت برآشفته بودند ، بازگشت و گفت : اى « بنى خطمه » ! من دختر « مروان » را كشته‌ام ، هر چه از دستتان بر مىآيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد . « عصماء » را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند . رسول خدا « عمير » را پس از اين واقعه « عمير بصير » ناميد . ابن سعد مىنويسد كه : در روز كشته شدن دختر « مروان » مردانى از « بنى خطمه » به دين اسلام درآمدند [ 2 ] . سريّهء سالم بن عمير أبو عفك از رجال بنى عمرو بن عوف كه مردى يهودى مذهب و صد و بيست‌ساله بود ، پس از آنكه رسول خدا حارث بن سويد بن صامت را كشت [ 3 ] ، نفاقش آشكار شد و در اشعار خود شيوهء ناسزاگوئى به اسلام و مسلمانان و دشنام دادن به رسول خدا و تحريك دشمنان اسلام را در پيش گرفت ، رسول خدا روزى گفت : كيست كه كار اين پليد را بسازد ؟ « سالم بن عمير » يكى از رجال « بنى عمرو بن عوف » و اصحاب بدر و يكى از « بكّائين » [ 4 ] نذر كرد كه يا أبو عفك را بكشد و يا هم در اين راه كشته شود ، در يك شب تابستانى كه « أبو عفك » بيرون خوابيده بود ، سالم بر وى درآمد و او را بكشت . اين سريّه در ماه شوّال سال دوم ، يعنى : بيست ماه پس از هجرت واقع شد [ 5 ] .

--> [ 1 ] - كنايه از اين كه اتفاقى است ساده ، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد . [ 2 ] - سيرة النبى ، ج 4 ، ص 313 . طبقات ، ج 2 ، ص 27 . [ 3 ] - بعد از جنگ احد . [ 4 ] - يعنى گريه كنندگان و آنان هفت نفر از أنصار و ديگر كسان بودند كه براى شركت در غزوهء تبوك ، از رسول خدا مركب سوارى خواستند ، و چون رسول خدا عذر خواست ، در حالى كه از غصهء نادارى و بىتوفيقى مىگريستند از نزد وى بيرون رفتند . [ 5 ] - سيرة النبى ، ج 4 ، ص 312 . طبقات ، ج 2 ، ص 28 .